جمع بندی کتاب
رویدادهای این رمان بینهایت جذاب در آفریقای استوایی در اطراف کوههای اوله به وقوع می پیوندد.
مورل ، قهرمان این کتاب، مرد فرانسوی و جوانی است که از اردوگاههای کار اجباری آلمانها به اینجا آمده تا از فیلها دفاع کند. ابتدا در همان اردوگاه با نجات دادن سوسکهای طلایی مسیرش را مشخص میکند، سپس سگها و حالا برای نجات فیلها، برای نجات انسانیت، برای احترام به طبیعت و برای چیزی دیگر، آنچه که انسان را هنوز به چیزی امیدوار میکند، در کوهها و جنگلهای اوله سرگردان است. هر کسی در روستاها جز برای تامین خوراک به شکار بی رویه فیلها بپردازد_ فیل ها این موجودات بزرگ که نماد آزادی اند و به هر کجا دلشان بخواهد، در طبیعت پهناور آفریقا میروند و تماشای این منظره از هر چیزی برای مورل زیباتر است_ توسط او و همراهانش مجازات می شود. مزرعه اش آتش میگیرد و اگر لازم باشد تیر میخورد.
این شکار بی رویه و تامین عاج و ... از چشم مورل دور نمی ماند.
زن افسانه ای رمان که تا آخرین توانش در کنار مورل است و به او در هدفش یاری می رساند، مینا نام دارد. زنی از برلن آلمان که برای یافتن گرما و طبیعت زیبای آفریقا و علاقه به حیوانات از کشوری که درگیر جنگ می باشد، گریخته است و در یک بار( معروف به چادین)مشغول کار است. تا اینکه بار را رها کرده با نیروی فوق طاقتش به مورل و همراهانش می پیوندد. در دادگاه در پاسخ به قاضی که چرا با مورل همراه شده، یک جمله بدین مضمون میگوید: باید یک نفر از برلن با او باشد!!!
برای مینا عشق و دوست داشتن و مسائلی از این دست در کمک به مورل مطرح نیست. اینها به حساب نمی آید. او به حساب خودش آنجاست، به حساب خودش آن همه سختی را تحمل کرده است. زنی که تلخیهای فراوانی از سر گذرانده است. تجاوز سربازان روسی و حتی عموی ناتنی اش و کشته شدن معشوق روسی اش، کار در کلوبهای شبانه و .... مینا به حساب خودش، برای نجات طبیعت آنجاست.
🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀
وایتاری: نماینده ملت آفریقا و استقلال مردمی که نمیخواهند زیر یوغ فرانسویها و اروپاییها باشند. مردی که برای هدفش تلاش بسیار کرده است . میخواهد ملتش مدرن باشد و پیشرفت را تجربه کند. از فیلها و آنچه نماد بدوی بودن آفریقاست ،بیزار است. دانش اموخته فرانسه میباشد و از صدا و نفوذ کلام خوبی برخوردار است . ابتدا با گروه مورل همراه میشود ،اما بعدها هدف او را که هیچ ایده سیاسی پشت آن نیست را نوعی دیوانگی و حماقت پنداشته، مسیرش را از مورل جدا می کند.
جانی فورسیت (سرباز قدیمی جنگ) و پی یر کوییست(طبیعیدان) هم به مورل پیوسته اند و در این هدف مشترک با او همراهند.
فیلدز: عکاس و روزنامه نگار آمریکایی که بر اثر سقوط ناگهانی هواپیمایش ناگزیر با مورل همراه میشود و عکسهای خوبی از مورل و همراهانش، همچنین وایتاری، فیلها و پرندگان مرده و .....ثبت میکند و به هدف مورل علاقمند شده، با او همگام میگردد.
عکسهایی از حیوانات بی گناهی که توسط افراد وایتاری به رگبار گلوله بسته شده اند!!!!
🍃 🍃 🍃 🍃 🍃 🍃 🍃
1
رمان #ریشه_های_آسمان
✍ #رومن_گاری
👇👇👇
وایتاری با شهرتی که مورل بدان دست می یابد، متوجه میشود که کسی علاقمند به اهداف سیاسی و ملی گرایانه او نیست. به همین جهت به قرارگاه مورل و دوستانش در کورو حمله کرده و آنجا را تبدیل به گورستان حیوانات (فیلها) میکند و مورل و دوستانش را در کلبه ای زندانی میکند . قصد دارد با فروش عاج فیلها برای خود مهمات تهیه کند که دستگیر می شود.
مورل اما شخصیتی است که میتواند روح و جانی تازه به هر انسانی که در پی عشق به طبیعت، انسانیت، آزادی و امید و برادری است ، بدهد. مردم، او و ماجراهایش را در روزنامه ها دنبال میکنند و نمیخواهند شکست او را شاهد باشند. شکست مورل ،شکست خودشان است.
مثلا:مرد جوانی زنش را بر اثر سرطان از دست داده و هیچ چیز حتی دلداریهای دکتر نمیتواند از رنج او بکاهد، اما وقتی در روزنامه ها هنوز می بیند که مورل _ مردی در دل آفریقا_ دارد بر علیه آنچه که طبیعت بر او مقدر کرده، می جنگد، علیه قانونی که همه بدان به نوعی گردن نهاده اند، طغیان میکند، این مرد ،امید را حس میکند. و تمام مردمی که محکوم به یاس و شکست هستند، در نهان از اینکه او هنوز دستگیر نشده، خوشحالند.
مورل به بشریت اعتماد دارد. به آسانی باور دارد که انسانها صدایش را خواهند شنید. او در آفریقاست، جایی که انسان از آنجا آغاز کرده است!.
و این ماجرا را سندنی، در حالی که چشم به طبیعت و آسمان زیبای آفریقا دوخته ،به کوه های اوله می نگرد، برای پدر تاسن که در خصوص این موضوع شبی را کنار او گذرانده، تعریف میکند.
و مورل ؟ کسی نمیداند کجاست!
سندنی و برخی از اهالی چاد(محل وقوع داستان) فکر میکنند که این دیرینه شناس(پدر تاسن) او را پناه داده است اما.....
و من به این می اندیشم که مورل در سراسر طبیعت باید زنده باشد و برای انسانیت، اگر هنوز چیزی از آن باقی مانده باشد، تلاش کند.....
یادداشت 20 بهمن 1401 درباره رمان بسیار زیبای #ریشه_های_آسمان از نویسنده برنده جایزه گنکور #رومن_گاری💙🌹
✍ #زهرا_ا
مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب