کتاب زنی به نام وریتی نوشته ی کالین هوور
کتاب...زنی به نام وریتی
نوشته ی کالین هوور
داستان با صدای حال بهم زن شکستن جمجمه ی فردی زیر ماشین و پخش شدن خون به روی عابرین شروع میشود
لوون در حال رفتن به جلسه ی کاریست ، مردی به نام جرمی به او کمک می کند تا در کافی شاپی از شر لباس خون آلود رها شود
هر دو کاراکتر غمگین و پُر مشغله اند
لوون به تازگی مادرش را از دست داده و باید سریعا خانه ای پیدا کند و جرمی که دخترانش را از دست داده و همسرش وریتی در سانحه ای مجروح و فلج شده
نمی دانم چرا یاد کتاب جین ایر افتادم ، فضای ترسناک خانه ، زیرزمینی که قبلا دفتر کار جرمی بوده
روانی بودن هر دو شخصیت داستان ، وقایع پیش آمده تشابه زیادی با داستان جین ایر اثر شارلوت برونته داشت
کتاب را می توان داستان در داستان دانست
لوون دست نوشته های وریتی را پیدا می کند و متوجه میشود که او در قتل فرزندانش نقش داشته
در قسمتهایی از کتاب خواننده درست مثل لوون از ادامه ی خواندن کتاب منصرف میشود
قساوت و سنگدلی و حسادت بی اندازه ی وریتی و همچنین بی رحمی ذاتی منزجر کننده است
صبر و مقاومت جرمی در پرستاری کردن از زنی دیوانه تحسین برانگیز است ((هر چند این همه گذشت و مهربانی را فقط در رمان ها می توانیم از ذات یک مرد ، شاهد باشیم))
داستان با اتفاق های بیشمار پیش می رود و در آخرین سطور
با پیدا شدن دست نوشته ی دیگر لوون متوجه میشود که حقیقت داستان چیز دیگری بوده و تمام آن جریانات زائده ی ذهن و تبحر وریتی در داستان نویسی بوده و مرگ فرزندان اتفاقی بوده و وریتی نقشی در کُشتن آنها ندارد
خانم هوور داستان چند لایه ای را ساخته و پرداخته ، رمزآلود بودن و ایجاد فضاهای ترسناک
خواننده را تا پایان همراهی می کند
آن هم با شخصیت هایی که هر کدام زخمی عمیق
و درد آلود دارند...#خرّم
مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب