حرف حساب
انتقام؟ نه بابا
کارما؟ بیخیال
من تورو به خودت سپردم عزیزم. چون میدونم هیچکس به اندازه ی خودت، قرار نیست تورو داغون کنه.
حرف حساب
انتقام؟ نه بابا
کارما؟ بیخیال
من تورو به خودت سپردم عزیزم. چون میدونم هیچکس به اندازه ی خودت، قرار نیست تورو داغون کنه.
حرف حساب
درود
فیلم به رنگ ارغوان ساخته ی جناب حاتمی کیا را دیدم
افکار جناب حاتمی کیا همیشه برام چالش برانگیز بوده
این فیلم رو دوباره و چند باره باید تماشا کرد
نکات قابل تامل زیادی داشت
از طبقه ی جوان دانشجو استفاده کرده بود تا مسائلی رو مطرح و شاید پر رنگ کند
جبهه بندی و گروهک مداری پروسه زمانی فیلم بود که مشخصا به اویل انقلاب برمی گشت
شاید هدف غایی جناب حاتمی کیا اشاره به اوضاع آن روزها بوده ولی جنبه ی عشق و عاشقی بر اهداف و افکار سیاسی پیشی گرفته بود
و شعار عشق بر هر مانعی پیروز میشود را در اذهان بیدار می کرد
صحنه ی آخر یکی از زیباترین دقایق پایانی این فیلم بود
جایگاه صید و صیاد عوض شده بود
شاید جمله ی دنیا هیچوقت روی یک چرخ نمی چرخه رو زیبا نشان می داد...#خرّم
گوهر ناياب را
نتوان به شيرينی خريد
در بهای بوسه
گر صد جان دهی اسراف نيست•••
#طالب_آملی
در داستان کوتاه هر سطری با هدفی نوشته میشه
و دقت خیلی زیادی رو می طلبه
در تحلیل داستان کوتاه
عقیده داریم که نباید جمله ای را رد شد یا نادیده گرفت
به خاطر همین منظور باید داستان را دوباره و چند باره مورد بررسی قرار داد تا مقصود نویسنده را متوجه شد
با کودکی طرف هستیم که هرکس به نوعی ازش استفاده می کند
کودک بیماری که جیغ می زند ، و از شرایط ایجاد شده نهایت استفاده را می برد
کودکی که برای فخر فروشی به دوستانش با اینکه هیچ علاقه ای به بازی کردن با اسباب بازی هایش ندارد و تنها تظاهر و غرور کاذب داشتن را با خود یدک می کشد
قسمت ترس یک سرهنگ از خراب شدن یک اسباب بازی و احساس درماندگی یک انسان بالغ طنز قابل تامل داستان بود
کودک مستبد که همه جوره بر اهالی خانه ، اتفاقات و شرایط خانه حاکم است
گاه با جیغ و داد
گاه با ابراز استخوان درد های دروغین
گاه با تمرکز بر کارهای اهالی خانه
گاه با شکستن اسباب بازی شکسته ای که مجدد باعث محبوبیت او میشد
جورج پدر بزرگش رو بخشیده ، نگاش کنید چه ماهه☺️☺️☺️☺️☺️
تنها شعاعی که نظرم را بیشتر از موارد ذکر شده به خودش جلب کرد
ناتوانی جناب محسن ابراهیم در ترجمه ی این داستان کوتاه بود
لمس این ناتوانی را میشد کاملا حس کرد...#خرّم
آهی که کشید آینه انگار اثر داشت
باد آمد و از سوی تو بسیار خبر داشت
تا ظلمتِ آغاز جهان گسترشم داد
نوری که از آیینهام اینبار گذر داشت
حافظ که سخن از شبِ گیسوی تو میگفت
بیشبهه بر این تجربهی تار نظر داشت
من ماتِ سفر در شبِ آیینگیِ خویش
لرزیدم و آیینه شد آوار... خطر داشت
نزدیک شد آنگاه فروریختن من
دستی که شد از دور پدیدار، تبر داشت
لبریز شدم از تو و یکریز شکستم
آیینهی من طاقت دیدار مگر داشت
قربان_ولیئی
فکر می کنم یه عصیان باشه ، بیان نارضایتی هست که صرف جنسیتی نیست
این خانم از قیافه اش ناراضی هست ، از خانواده اش ناراضی هست ، از اوضاع جنسیت خودش ناراضی هست
و هر کدام را طی داستان در کفه ی مقایسه با خود قرار میده
گاهی جلوی آیینه
گاهی از گوشه ی پنجره
گاه با فرار از خانه و پیاده روی ها
گاه با نگاه فمنیستی وار
.
با اردیبهشت بیا
تا به همه ثابت کنی
از میانه بهار
عید می شود...
#علیرضااسفندیاری
مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب