دلنوشته های بهناز خّرم

غزل نوش

شام سیه سر آمد از جام باده مئ نوش
مستی حلال ناصح دل بی حساب مانده


شرح غم فراقش دیوان و دفتری شد
یک دل به انتظارش در اضطراب مانده

انگار شرح عاشق دور از جواب مانده
شیدا دلی که هر دم سوی صواب مانده

گم‌گشته‌ای ز جانم، در روز حشر گوید
بنگر چگونه این جان پشت حجاب مانده
«خرّم»

برچسب‌ها: غزل
بهناز خرّم یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ 10:17

سپیدهای خرّم

دوباره می نویسمت

به سطرهای جان خویش

اگر مرا نخوانده ای

تو تکه تکه قلب را

ز رفتن ات شکانده ای

دوباره می نویسمت

در این سرای عاشقی

به واژه واژه های عشق

که چون نفس به جانی و

نرفته ای

نرانده ای

به جان همیشه چون نفس

حیات را نشانده ای«خر‌ّم»

بهناز خرّم یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ 10:15

روزی تو خواهی آمد

روزی از راه می‌رسی،

با تبِ بی‌پروای عشقی که خاکستر سال‌ها را دوباره شعله‌ور می‌کند.

در نگاهت، تشنگی حقیقت،

در گام‌هایت، پشیمانی مقدس.

و من؟

شکسته، اما پاک.

در حوالی همان تقاطعِ محاکمه و سکوت،

جایی که بی‌جرم، بر صلیب قضاوتت آویختم.

ولی امروز…

تو می‌فهمی.

نه از روی گفته‌ها،

بلکه از عمق نگاه بی‌دفاعم.

و من، در همان جایگاه،

نمی‌گریم، نمی‌لرزم،

جشن می‌گیرم.

نه بازگشتت را،

که فهمیدنِ بی‌گناهی‌ام را.

آنگاه

به مرگ لبخند می‌زنم،

و می‌گویم:

اکنون، ای مرگ، وقتت رسیده.

اینجا، که حقیقت پیروز شد،

دیگر نیازی به تنی سوخته نیست.«خرّم»

بهناز خرّم یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ 9:59
درباره من
دلنوشته های بهناز خّرم مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب
تحلیل و پیشنهاد کتاب
داستان و مقاله
سفرنامه
برچسب‌ها
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

https://https://www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180
© دلنوشته های بهناز خّرم