دلنوشته های بهناز خّرم

غزل نوش

شام سیه سر آمد از جام باده مئ نوش
مستی حلال ناصح دل بی حساب مانده


شرح غم فراقش دیوان و دفتری شد
یک دل به انتظارش در اضطراب مانده

انگار شرح عاشق دور از جواب مانده
شیدا دلی که هر دم سوی صواب مانده

گم‌گشته‌ای ز جانم، در روز حشر گوید
بنگر چگونه این جان پشت حجاب مانده
«خرّم»

برچسب‌ها: غزل
بهناز خرّم یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ 10:17
درباره من
دلنوشته های بهناز خّرم مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب
تحلیل و پیشنهاد کتاب
داستان و مقاله
سفرنامه
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

https://https://www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180
© دلنوشته های بهناز خّرم