دلنوشته های بهناز خّرم

اشعار جنجالی




آهی که کشید آینه انگار اثر داشت
باد آمد و از سوی تو بسیار خبر داشت

تا ظلمتِ آغاز جهان گسترشم داد
نوری که از آیینه‌ام این‌بار گذر داشت

حافظ که سخن از شبِ گیسوی تو می‌گفت
بی‌شبهه بر این تجربه‌ی تار نظر داشت

من ماتِ سفر در شبِ آیینگیِ خویش
لرزیدم و آیینه شد آوار... خطر داشت

نزدیک شد آنگاه فروریختن ‌من
دستی که شد از دور پدیدار، تبر داشت

لبریز شدم از تو و یک‌ریز شکستم
آیینه‌ی من طاقت دیدار مگر داشت
قربان_ولیئی

برچسب‌ها: اشعار جنجالی
بهناز خرّم سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 0:45
درباره من
دلنوشته های بهناز خّرم مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب
تحلیل و پیشنهاد کتاب
داستان و مقاله
سفرنامه
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

https://https://www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180
© دلنوشته های بهناز خّرم