دل نوشته
در کوچهپسکوچههای شهر،
عطر تنی،
بیقرارم میکند…
دوباره،
یاد تو
سر به عصیان نهاده
و مرا
در اوج تنهاییام
بهسوی خیالت
بدرقه میکند…
کجایی؟
چه میکنی؟
لبهایت،
اکسیر حیات کدامین زن است؟
آغوشت،
از گرمای کدامین نردِ عشق،
میبازد؟
و چشمانت…
کورسوی دل کدام عاشق مانده است؟
کاش…
مرا در همین خاطرات،
در همین خیالِ مستیآورِ گذشته
دفن کنی…«خرّم»
برچسبها:
دل نوشته
مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب