شعر آزاد خرّم
شدم همچون پر
، پرواز یک مرغ سبکبالی
نمانده در دلم اینک،
نه حالی و نه احوالی
دوباره بیقراری
دوباره اشک شد پیدا
شدم چون یک مترسک
عاری از هر گونه پوشالی
تو رفتی و زلیخا
یک شبه شد پیر و فرسوده
که یوسف مانده در عشق
هوای آن میان سالی
گِله از یک دل عاشق
زهی آن کار باطل گشت
مردد نام او خوانده
به صوت و آن نوای کودک لالی....خرّم
سکوت کرده لبانم چو طفل لالی
برچسبها:
شعر آزاد دل نوشته
مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب