دلنوشته های بهناز خّرم

غزل مادر

عشق بر دیوان ما گل واژه ای چون مادر است
خنده اش ما نند نسرین آلاله ی پُر گوهر است


تیره شب را صبح کند با نغمه های جان خویش
حمد و لله بر لب و سجاده اش پُر زیور است

نور و عشقی لایزال مهمان قلبش بود و بس
دستها تا عرش و او را بر قضا چون محور است


پَر ندارد چون ملائک ، زیر پایش جنتی ست
الظهر و الشمس ست او تا فرق سر نور و زر است

خانه ها بی حضورش گشته چون صحرا خشک
سایه اش بر خانه چون سایبان گل پرور است

یاد مادر می کند غمگین مرا از زهر هجر
کشاند سیلی اشکی دا به چشم داغ دل یاد آور است

باز خرّم نام مادر برده با سوز و گداز ، آزرده ای
هر که وصف عشق او گوید همیشه سرور است...#خرّم

برچسب‌ها: غزل
بهناز خرّم یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ 9:4
درباره من
دلنوشته های بهناز خّرم مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب
تحلیل و پیشنهاد کتاب
داستان و مقاله
سفرنامه
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

https://https://www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180
© دلنوشته های بهناز خّرم