دل نوشته
مدتهاست قلم در میان انگشتانم
بغض غریبی دارد
مردد است ریشه ی جانش را
تیغ صداقت کلامی به آغوش کشیده
اما، ترس تهدید ش کرده
به سکوتی عمیق
قلم خون دل میخورد تا حقایق بیشماری را
قی کند....
عصیانش را با صفحه های سپید بیامیزد و تمام ناگفتنی ها را
غریبانه بر واژه ها بگرید
اما دریغ و درد
افسون نگاهی جادویش کرد و این رشته ی حیات را از او گرفت
عیسی دمی کجاست تا معجزه وار
این سکوت وحشتناک ، این لال گریزان پای را
به بهشت موعود جملات دعوت کند
کجاست آن مرهم زخم های عمیق تا بوسه ای بر لب قلم بنشاند
و این عناد بی پایان را ختم به خیر کند....#خرّم
برچسبها:
دل نوشته
مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب