دلنوشته های بهناز خّرم

دل نوشته

مدتهاست قلم در میان انگشتانم

بغض غریبی دارد

مردد است ریشه ی جانش را

تیغ صداقت کلامی به آغوش کشیده

اما، ترس تهدید ش کرده

به سکوتی عمیق

قلم خون دل می‌خورد تا حقایق بیشماری را

قی کند....

عصیانش را با صفحه های سپید بیامیزد و تمام ناگفتنی ها را

غریبانه بر واژه ها بگرید

اما دریغ و درد

افسون نگاهی جادویش کرد و این رشته ی حیات را از او گرفت

عیسی دمی کجاست تا معجزه وار

این سکوت وحشتناک ، این لال گریزان پای را

به بهشت موعود جملات دعوت کند

کجاست آن مرهم زخم های عمیق تا بوسه ای بر لب قلم بنشاند

و این عناد بی پایان را ختم به خیر کند....#خرّم

برچسب‌ها: دل نوشته
بهناز خرّم شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ 3:25
درباره من
دلنوشته های بهناز خّرم مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب
تحلیل و پیشنهاد کتاب
داستان و مقاله
سفرنامه
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

https://https://www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180
© دلنوشته های بهناز خّرم