دلنوشته های بهناز خّرم

تکه کتاب

روزی زرتشت از پل بزرگ میگذشت که گروهی از ناتوانان و دریوزه‌پیشه‌گان پیرامون‌اش حلقه زدند و گوژپشتی به او گفت: ... "اکنون میتوانی نابینایان و زمین‌گیرشدگان را شفا دهی و از بارهای گران بکاهی و خستگان را بیاسایی. این بهترین شیوه مومن ساختن چنین قومی به زرتشت است".
زرتشت در پاسخ گفت: "کسی که گوژ گوژپشتی را بردارد،درحقیقت جانش را باز ستانده.این است آموزه های مردم.
اگر چشمان نابینا را بگشایند،پلشتی ها را در زمین می بیند و به شفابخش خویش نفرین میکند.
اگر کسی به زمین‌گیری پای داد او را به رنجی بزرگ افکنده است،چراکه هنوز راه نسپارده پلشتی ها از جای می جنبند و از او پیشی میگیرند و به سرانجامِ بدش می کشانند، مردم درباره ناتوانان چنین می آموزند...
مردمانی را دیده‌ام که همه چیز را از دست داده‌اند، اما یک چیز دارند زیاده از آنچه باید.
مردم‌اند،اما گویی چشمی بزرگ، دهانی گشاده، شکمی فربه یا بزرگ، عضوی دیگرند، نه جز آن.اینان ناتوانانِ واپس‌ زده‌اند...
اما یاران! آنچه را که برتابیدن نتوانم همین حال است و گذشته! اگر در رویدادهای گریزناپذیر آینده را نمی دیدم، زندگی را نیز نمیتوانستم تاب آورم.
زرتشت دیده‌ای است که دلِ دنیای ناپیدا را میشکافد.‌ استوار رای و نوآفرین. آینده و پلی بسوی آینده...
من در میان مردم چنان میروم که گویی ذره‌ای از آینده‌ای هستم که چشمانم می بینند. همه اندیشه‌ام این است؛آنان را که رازگون از هم گسسته‌اند و پخش و پراکنده شده‌اند، یکجا به هم آرم.‌
اگر انسان به هم آورنده و رازگشا و نجات‌بخشِ برادرانِ ستمدیده‌اش از دست رویدادها و روزگار نبود،هرگز انسان بودنم را برنمی تابیدم.
نجات همان رهاییِ رفتگان است و دگرگون کردن.چنین بود اگر بوده به آنچه من میخواهم.
رهاننده و شادی‌بخش همان "اراده" است. یاران این است چیزی که به شما می آموزانم.اما بدانید این اراده همواره زندانی و دربند است.
اراده خود رهایی‌بخش است، اما کدامین قدرت است که بتواند او را به بند کشد؟
درد یگانه اراده واژه "چنین بود" است. در برابرش ناتوان از آنچه بوده می ایستد و دندان قروچه میکند.
اراده شرورانه از دست رفته ها را مینگرد. نمیتواند به واپس بنگرد. ناتوان‌تر از آن است که بند زمان و آزمندی‌اش را از هم بگسلد. و درد به گور برده اراده این است.‌
اراده رهایی‌بخش است، اما در کار خود برای رهایی از درد و ویران ساختن دیوار زندان خویش به چه می اندیشد؟
دردا که همه زندانیان دیوانه میشوند و اراده دربند نیز خود را با دیوانگی می رهاند.
زمان که برنمیگردد،همین او را خشمگین و نیرنگ‌باز میسازد. آنجا تخته‌سنگی است که اراده نمیتواند آن را از جای بغلتاند، همان "واقعیت" را.
ازاین روی همچون تندباد خمشگینانه درختان را از ریشه برمیکند و ازآنان که در نیرنگ‌بازی و خروش همراه‌‌اش نیستند، کین می ستاند.
اراده رهایی‌بخش این‌چنین شریر میشود و ساغر خشم خود را بر همه آنان فرو میریزد که باور دارند او از بازگشت به گذشته ناتوان است.
آیا کین‌ستانی اراده جز این است که زمان را از آن روی ناخوش میدارد ‌که توان بازگرداندن‌اش را ندارد؟
براستی اراده ما دچار دیوانگی است و آنگاه که جنون اندیشه کردن آموخت،بشریت را نفرین میکند.
والاترین چیز که انسان تا امروز به خود دیده همان "اندیشه انتقام" است و همیشه و در همه جا کیفر با رنج همراه بوده و هست...
هر صاحب اراده‌ای رنجور میشود،زیرا نمیتواند به گذشته بازگردد و از دست داده را باز آورد.پس ناگزیر باید که اراده،بلکه همه زندگی کفاره و پادافراه بشمار آید.
چنین باورهایی، خِرد را با ابر فرو پوشاند، و از آن جنونی جوشید و فریاد برآورد:"همه چیز فنا میپذیرد. همه چیز سزاوار فناست".
عدالت خود حکم میکند که زمان فرزندانش را فرو بلعد.دیوانگی چنین گفت. قانونِ اخلاق را براساس حقوق و کیفرها بنیاد گذاشته‌اند.کجاست گریزگاه رود بنیادکن زندگی و هستی.
زندگی تنها "کیفر" است.این را نیز جنون گفته است.
رخدادی نیست که آن را از هستی توان زدود.با پادافراه چگونه میتوان رویدادها را از بین برد؟ جز کارها در وجودی که همواره عمل را کیفر و کیفر را عمل میکند هیچ چیز جاودانه نیست. تا اراده از خویش نگریزد و آواره نشود،ازاین زنجیره تهی راه گریزی نیست.
آنچه بود، همچون معماها و رخدادهای هولناک پاره پاره است تا آنکه اراده نوآفرین بگوید: "من آن را چنین خواستم".
آیا اراده تا به امروز چنین گفته است؟آیا از بند جنون خویش رها شده...؟آیا اندیشه انتقام را کنار گذاشته...؟چه کسی به او آشتی با زمان بلکه فراتر از آن آموزانده است؟
اراده که من قدرت‌اش مینامم باید فراتر از آشتی بخواهد.اما چگونه چنین خواهد کرد.چه کسی به او خواهد آموزاند به گذشته اراده کردن را؟ ...
زرتشت گفت: زیستن با مردمان آسان نیست، چراکه خاموشی بر شخص به‌ویژه اگر پرگو باشد دشوار است.

چنین گفت زرتشت
کتاب دوم
فریدریش نیچه

برچسب‌ها: تکه کتاب
بهناز خرّم شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ 20:57
درباره من
دلنوشته های بهناز خّرم مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب
تحلیل و پیشنهاد کتاب
داستان و مقاله
سفرنامه
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

https://https://www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180
© دلنوشته های بهناز خّرم