دلنوشته های بهناز خّرم

نگاهی به داستان یک جای دنج و تمیز و پر نور

نگاهی به داستان کوتاه یک جای دنج و پر نور 
اثر ...ارنست و همینگوی
فضای داستان از یک بار 
که بر خلاف سایر مکان‌ها تمیز و پر نور شروع می شود
شخصیت اصلی داستان ما پیرمردی ست که سابقه ی نوشیدن و نشستن و دیر کردن رو داره
معمولا افراد تنها ، نا امید و غمگین 
چنین مکان‌هایی رو به طور مستمر استفاده می کنند
پیشخدمت جوان که دارای همسری هست و عجله می کنه برای رفتن به خانه
در مقایسه با پیرمرد داستان ما ، شعاع امید به زندگی بیشتری رو نشان میده
داشتن خانواده ، زن ، شاید تنها نبودن باعث معنادار شون زندگی میشه
پیرمرد با گفته ی پیش خدمت یکبار قبلا خودکشی نا موفق داشته آن هم به دلیل نا امید بودن و پوچی زندگی اش
این شاید سررشته ی داستان همینگوی باشه 
رسیدن به پوچ گرایی وجودی
و تنها راه نجات رو مرگ بدونه
در داستان مون همینگوی سعی کرده تضادها رو به زیبایی نشان بده
مقایسه ی نور این کافه با کافه های تاریک
مقایسه ی تمیزی با کثیفی
یا سر و صدا با آرامش 
اما نکته ی قابل تامل به عقیده من 
جمله ی پیشخدمت بود 
ای هیچ ما که در هیچی نام تو هیچ باد که کاملا بی اعتقادی و به قدرت برتر معتقد بودن رو به سخره می گرفت
و نکته دوم ، زیبا ندیدن چهره ی مرگ 
همینگوی با اینکه در کل داستان پوچی زندگی را
نشان می‌دهد  ولی ختم کار مرگ را 
زیبا تجسم نمی کند
یک آزردگی از مرگ در کل فضای داستان حس می شود
تشکر صمیمانه از جناب بهمن بزرگوار
و انتخاب و مدیریت این بخش از برنامه ی گروه کتابخوانی.....با احترام خرّم#

برچسب‌ها: جمع بندی کتاب
بهناز خرّم چهارشنبه سوم آذر ۱۴۰۰ 16:10
درباره من
دلنوشته های بهناز خّرم مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب
تحلیل و پیشنهاد کتاب
داستان و مقاله
سفرنامه
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

https://https://www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180www.blogfa.com/desktop/SelectTemplate.aspx?t=150055180
© دلنوشته های بهناز خّرم