📖مقالهای درباب کامو
بخش اول
اگر تا به حال کتابی از «آلبر کامو» خوانده باشید، آن اثر احتمالا کتاب «بیگانه» است. این رمان همچنان به عنوان شناخته شده ترین و ضروری ترین اثر او، حتی برتر از کتاب «اسطوره سیزیف»، در نظر گرفته می شود. با مطالعه ی این دو کتاب، که هر دو در فرانسه در سال 1942 به چاپ رسیدند، احتمالا «کامو» را به عنوان اندیشمندی شناخته اید که فلسفه اش او را به این نتیجه می رساند که جهان، «بی معنا» است و هیچ چیز، معنایی ذاتی و غایی ندارد. به عبارت دیگر، وقتی که اولین بار با آثار او مواجه می شوید، «کامو» جهانی را برای شما به تصویر می کشد که می تواند سرشار از بدبینی و هراس و استیصال باشد.
البته فقط در نگاه اول اینگونه به نظر خواهد رسید، چرا که پس از مطالعه ی سایر آثار داستانی و غیرداستانی «کامو»، هر چه بیشتر به این نتیجه خواهید رسید که آثار او در واقع می توانند مرهمی بر بدبینی، هراس و استیصال ما باشند. «کامو» به شکلی پیوسته در آثار خود، سوالات جدیدی را مطرح می کرد و تلاش می کرد که به آن ها پاسخ بدهد. از طریق دنبال کردن این سوال ها و جواب های «کامو» و مسیر گذر او از استیصال به سوی امیدواریِ محتاطانه، بهتر می توان تغییر نگرش تدریجی این نویسنده و تفاوت آثار نخست او با متأخرها را درک کرد. در واقع مخاطبین با مطالعه ی آثار «کامو»، در سفر ذهنی این نویسنده با او همراه می شوند. بی معنایی در آغاز
«کامو» در کتاب «بیگانه»، داستان مردی به نام «مرسو» را روایت می کند که نه تنها هیچ اندوهی به خاطر مرگ مادرش حس نمی کند، بلکه به خاطر قتل بی دلیلی که انجام داده نیز، احساسی از عذاب وجدان ندارد. در جهان رمان «بیگانه»، هیچ عملی بهتر یا بدتر از دیگری نیست و انتخاب «درست» یا «غلط» نیز وجود ندارد. «مرسو»، خودِ جهان را نسبت به این اتفاقات، بی تفاوت می پندارد: زندگی هیچ خواسته ای از شما ندارد مگر این که فقط باشید و تصمیم هایی بگیرید. اما اینگونه مشکلی وجود خواهد داشت. از یک طرف، جهان بی معنی است و از طرف دیگر، زندگی معنادار، از اصلی ترین خواسته های انسان ها است که در هنر، مذهب، سرگرمی و غیره نمود دارد. این تنش میان نیاز به معنا در انسان ها و غیرممکن به نظر رسیدنِ برآورده شدن آن، همان چیزی است که «کامو» آن را «احساس بی معنایی» می نامد: ما به زندگی ادامه می دهیم تا معنا را کشف کنیم، اما هیچ خبری از آن نیست، به همین خاطر هستی ما غیرمنطقی، و بی معنا جلوه می کند. اگر تمام هستی ما «ابزورد» است و هیچ معنای غایی ای نیز نیست، چه دلیلی وجود دارد که به زندگی خود پایان ندهیم؟ این سوال، موضوع اصلی کتاب «اسطوره سیزیف» است، که با این جمله ی به یاد ماندنی آغاز می شود: «تنها یک مسئله ی فلسفی واقعاً جدی وجود دارد و آن هم خودکشی است.»
به شکل خلاصه، «کامو» در این کتاب نتیجه می گیرد که ما باید به زندگی خود ادامه دهیم، آن هم صرفا با انتخاب زندگی در مواجهه با بی معنایی. طبق این نگرش، کارها و شیوه ی زندگی ما بی اهمیت است چون چه این انتخاب ها عملی شوند و چه نه، تغییری در بی معنایی جهان به وجود نخواهد آمد. «کامو» اما به تدریج این نگرش را تغییر می دهد.
«کامو» بعدها در کتاب «انسان طاغی»، بیشتر به دلایل این تغییر نگرش پرداخت. او در کتاب «بیگانه» بیان می کند که جهان آنقدر نسبت به انسان ها و انتخاب هایشان بی تفاوت است که حتی قتل نیز، موضوعی بی اهمیت به شمار می آید. «کامو» در کتاب «اسطوره سیزیف» نیز تلاش می کند تا استدلال هایی را بر ضد خودکشی مطرح نماید. او اما در زمان پایان نگارش کتاب «انسان طاغی»، 9 سال پس از انتشار «بیگانه» و «اسطوره سیزیف»، اذعان کرد که «در مواجهه ی میان سوالات انسان و سکوت جهان هستی، قتل و خودکشی، کاملا یکسان هستند و باید به همراه یکدیگر پذیرفته یا رد شوند.» اگر جهان واقعا نسبت به عمل قتل «مرسو» بی تفاوت است، پس حتما باید در مورد خودکشی کردن یا نکردن شخصی دیگر نیز همینگونه رفتار کند. اما «کامو» نمی تواند خود را به پذیرش گزاره ی دوم مجاب کند، و به همین خاطر، گزاره ی نخست را نیز رد می کند. #آلبر_کامو
مطالب ادبی ، شعر ، دل نوشته و تکه کتاب